دل نوشته های یک آذردخت

زندگی...
نویسنده : منیژه - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
 

لنگه های چوبی در حیاط مان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند

محکمند...

خوش به حالشان

که لنگه همند...

(مرحوم حسین پناهی)

 

دیگر به این باور قلبی رسیده ام که هیچ کدام از آدم های زندگی ام آنطور که دلشان میخواهد زندگی نمی کنند و زندگی شان آن رویای شیرینی نیست که سالهاست در سر می پروراندند!!! شاید خوبی دنیا به همین باشد که زندگی همه ی مان یک جورهایی شبیه به هم است...هیچ کس و هیچ چیز سر جای خودش نیست!!! درست مثل پازلی است که تکه هایش درهم و برهم فقط کنار هم نشسته اند!

وقتی به این باور قلبی رسیدی دیگر غصه نمی خوری...شاید هم خوردی!!!! نمی دانم...