دل نوشته های یک آذردخت

.............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده : منیژه - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

ای کاش مرا این همه مرارت رفتن به جائی دور نبود.....

خدایا من چیکار باید می کردم که نکردم، کی این وضعیت نکبتی می خواد درست بشه، از دست من دیگه چه کاری ساخته اس؟؟؟؟؟؟

بهم بگو... می خوام بدونم دیگه چکاری مونده که من انجام ندادم، خودت می دونی که من دیگه تاب و تحمل هیچی رو ندارم، دارم به سیم آخر می زنم، کمکم کن........

به داد دلم برس، اگه این وضعیت قابل سرو سامون دادن نیست خودت یه جوری تمومش کن!!!!!