دل نوشته های یک آذردخت

باران
نویسنده : منیژه - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩
 

باران می آید و ما تا فرصت سلامی دیگر خانه نشین می شویم.....

پی نوشت:

توی این هوای ابری...توی این روزهای قشنگ پائیزی...توی این روزهایی که من حالم خوبه و سَر خوشم...فقط و فقط  یک چیز دلتنگم میکنه...دوری از مامان!!!! دلم میخواست همین الانِ الان تو این هوای نسبتاً سرد و دلچسب...توی این نم نم بارون قدم زنون می رفتم خونمون و مامان مثل همه روزهای سرد با یه آش خوشمزه منتظرم بود یه آشی که بوش از سرکوچه دیونه ام میکرد...آش رو که خوردم و تمام جوونم گرم شد بعد تو آغوش گرم مامان کنار بخاری قدیمی خونمون زیر پتوی خودم که هنوز هم بوی خوش اون سالها رو برام زنده میکنه یه چند ساعتی رو با آرامش مطلق میخوابیدم...

راستی شما تو این روزهای سرد و قشنگ پائیزی چه حال و هوایی دارید و چی دلتون میخواد؟؟؟ اگه دوست داشتید بیاید و اینجا بگید...