یاد تو...

می سوزم و عطر یادهای تو را می دهم
عطر بال پرنده ای تازه سال
که به اشتیاق قوس قزح پر گرفت
و به خانۀ خود برنگشت.

یادهای تو دریاست
و من نهنگ گمشده ای
که در پی قوئی
در جوئی غرق شد،

یادهای تو بارانی سرکش است،
که به اشتیاق دهانم مست می کند
و سر
به شیشۀ آسمان می کوبد،

صبحی ژاله بار است
که می بارد بر من
بیدارم می کند
و آفتاب
چشم گشوده به من
صبح به خیر می گوید.
  شمس لنگرودی
ملاح خیابان ها

پی نوشت:

این پست تقدیم به رفیق روزهای دور و درازم...سمیرای مهربانم.

 

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
سمیرا

باریکلا وه تو...کره ای ول...ای درسته....نل در ای خونه بنیه....باش هرچه خواهی باش اما باش....قربونت مهربونیت جوجه