کفش هایم کو....

کفش هایم کو؟؟؟؟؟؟

چه کسی بود صدا زد: سهراب!!!!!
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه، و شاید همه ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از سر ثانیه‌ها می‌گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو مرا می‌روبد.
بوی هجرت می‌آید:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به این کاسه ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد.

باید امشب بروم...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
هیچ حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ کس زاغچه‌یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم حوری
- دختر بالغ همسایه -
پای کمیاب‌‌ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند.

چیزهایی هم هست، لحظه‌های پر اوج
مثلا" شاعره‌یی را دیدم
آن‌چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب‌ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم...

باید امشب چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب
کفش‌هایم کو؟

سهراب سپهری

منم دارم دنبال کفش هایم می گردم که به جایی بروم که سهراب رفت، و چمدانی بردارم که به اندازه ی پیراهن تنهایی خودم جا داشته باشد...

نمی دونم چرا انقدر آخر هفته ها آشفته میشم...نمی دونم...شاید از خستگی!!!!!!

پی نوشت:اگه جائی پس و پیش شده یا جا انداختم ببخشید آخه 13-14 سال_ پیش حفظ اش کردم.

 

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسی

کفش هاتو پیدا نکردی؟ اگه مثل هدی خوش شانس باشی که پیدا میشه[نیشخند]

بزرگ

منیژه انگار بد جوری چمدونتو بستی . بسه دیگه برگرد تا یکشنبه واسه برگشت وقت داری[تایید]

بزرگ

منیژه هر چی فکر میکنم میبینم نمیتونم برم خیابون چون کفشام رو تو پات کردی معلوم نیست کجا رفتی

بزرگ

با یک مطلب جدید به روزم حتما بیا منتظرم

بزرگ

و منیژه همچنان به دنبال کفشهایش میگردد.

بزرگ

دیدم هی داری میگی کفشهایم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس عجله داشتی که زود بری نکنه پا برهنه رفتی . ولی جات خیلی خالیه منیژه

بزرگ

منیژه بر نمیگردی ؟ کجایی؟ نیستی؟

بزرگ

فکر کنم کفشاتو سمیرا برده آخه رفت مسافرت ولی کفشاش مونده خونه

سمیرا

بابا بیا دیگه!!! فکر کنم رفتی ناون ها