حالا که آمده ای...

حالا که آمده ای چترت را ببند در ایوان این خانه جزء مهربانی نمی بارد...

حالا که آمده ای خداحافظ ای همه ی شبهایی که با هم گریه کرده ایم...

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

سلام خوبی منیژه جون یه وقت نیای به وب بزرگ سر بزنی سوالی ،چیزی هیییییییییی

بزرگ

قرار در کف آزادگان نگیرد مال چو صبر در دل عاشق ف چو آب در غربال سعدی

مذاب ها

فردا عید قربان است و ميليونها گوسفند فردا سر به تيغ ميسپارند تا نمادي باشند بر سرهاي منيت هاي ميليونها من ، ميليونها تعلق خاطر ، ميليون ها دلبستگي ، ميليونها دلباختگي و ميليونها و ميليونها و ..... و درميان ازدحام اين ميليونها يك تنها و يك تعلق كه خداوند همهء تعلق هاست ، اسماعيل را به ابراهيم بخشيده ، يعني تعلق خاطر ابراهيم را ، دلبستگي اش را ، دلباختگي اش را.... و در اين بخشايش عظيم ، هيچ چيز از ابراهيم نميخواهد جز اينكه اميد داشته باشد كه ابراهيم در لابلاي ازدحام فريبناك تعلق هاي حبابين ، دلتنگي هايش را درك كند و بداند كه او همچون ابراهيم كه به اسماعيل دلداده است دلي بمراتب عاشق تر به ابراهيم بسته است و عاشق و قتي عشقش به معشوق بالا ميگيرد سخت ترين امتحانات را براي معشوقش بر ميگزيند ! عيد قربان بر شما دوست عزيز و گرانقدر مباركباد.

شبنم

آپ کردم بیای خوشحال می شم کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

سمیرا

كجايي منيج؟ بدو بيا گزارش سفر گرگانو بده...با عكس باشه ها

مکث

دلم لرزید ...چرا دلم لرزید یعنی؟

مکث

شبیه نوشته های شب های تابستونی و بهاری بود....