گذشتی که برای تو نداشتم...

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد...

" بخشی از کتاب بوف کور نوشته ی صادق هدایت"

گاهی وقتا بعضی از آدما با حرف هاشون با رفتارهاشون دونسته یا ندونسته یه زخم هایی به روح و دل آدم میزنن که با هیچ چیز قابل ترمیم نیست و هیچ مرهمی نمی تونه التیامی برای اون زخم باشه...چرا که اون زخم انقدر عمیق میشه که دیگه قابل مداوا نیست!!!!

چرا نمی تونم بعد از گذشت پنج سال از اون روزها تو رو ببخشم؟؟؟!!!!! چند وقته که ذهنم به شدت درگیر این سئواله...

اصولاً آدمی هستم که خیلی زود کدورت و ناراحتی رو که از دیگران به دل گرفتم به دست امواج فراموشی می سپارم و خیلی زود همه چیز رو فراموش می کنم تا حدی که گاهی وقتا از طرف نزدیک ترین افراد زندگیم به بی عار بودن متهم میشم!!!!! آره انقدر گذشتم زیاده که گاهی وقتا به بی عار بودن متهم میشم...

اما نمی دونم...واقعاً نمی دونم...چرا هر چی با خودم کلنجار میرم نمی تونم رفتاری رو که توی اون برهه ی زمانی از زندگیم باهام داشتی فراموش کنم...نمی تونم ببخشمت...نمی تونم اون بغض های فروخورده ام رو فراموش کنم...نمی تونم اون چشمهای بارونی ام رو فراموش کنم...نمی تونم صدای شکستن دلی رو که هنوز هم بعد از گذشت پنج سال توی گوشمه فراموش کنم... نمی تونم اون شبی رو که از شدت ناراحتی، بغض راه نفسم رو گرفته بود و بی وقفه اشک می ریختم و به مهربون میگفتم من و ببر به یه جای مقدس...یه جایی که بتونم نماز بخونم و اشک بریزم و آروم بشم رو فراموش کنم...می بینی نمی تونم فراموش کنم...آره نمی تونم...و همون شب توی دعاهام تو رو به دست خدا سپردم تا اونطوری که خودش می دونه باهات رفتار کنه...با اینکه خیلی زود تاوان اون اشکها و دل شکستن ها رو با چشمای خودم دیدم اما نمی دونم چرا باز هم نمی تونم ببخشمت...چرا که  من اون موقع تو شرایط خیلی خیلی بدی بودم و مجبور به تحمل و تحمل... تو هم خیلی خوب حق دوستی نداشته و همکاری نداشته ی اون سالها رو به بدددددددددددددددددددددترین شکل ممکن ادا کردی..........................

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهبا

دركت مي كنم عزيز ، گاهي هر چقدر هم بگي مي بخشم و فراموش مي كنم ، اما ته دلت مي دوني كه اينطور نيست ! يه وقتايي كه معادله انتظاراتت به هم ميخوره ، ميشه همين ! اما در هر صورت ، نه اينكه ببخشيش يا نه ، هي پيش خودت زنده ش نكن تا گرد و غبار فراموشي يواش يواش بياد و كهنه كنه اين زخم رو ، تا شايد دردش هر روز كمرنگ تر و كمرنگ تر بشه و اثرش رو از دست بده برات !

مذاب ها

همچون خدا بخشنده باش و مهربان اينگونه وجودت را خدا گونه ميكني، كساني كه در حق ما ظلم ميكنند از سر جهل است و تو با بخشودن همهء انرژي هاي پيرامونت را بسوي خويش جذب ميكني.

یلدا

منیژه جون بعضی اوقات بعضی افراد کارهایی می کنند که هر چقدر سعی می کنی ببخشی نمی تونی تو همین مسافرتی که رفتم بزرگ یه کاری کرد که الان هم که بهش فکر می کنم نمی تونم ببخشمش و فعلا" هم نبخشیدم .

مسی

منم تقریباَ خیلی زود همه چیز رو فراموش میکنم. یه ماجرایی واسم چند سال پیش اتفاق افتاده بود که منو خیلی خیلی اذیت کرد. اون موقع فکر نمیکردم بتونم هیچ وقت فراموش کنم ولی گذشت چد سال کمرنگش کرد. گه گاهی میبینمش ولی دیگه اون کینه رو ندارم ولی هنوز هم نبخشیدمش

سمیرا

داشتیم منیج؟!!!!!! بماند؟@@@@@@@@@@@

بزرگ

ولی من در زندگی خودم یاد بخشیدن رو خوب و راحت یاد گرفتم . یاد گرفتم ببخشم تا بخشیده بشم سخت نگیرم تا بر من سخت نگیرند نه اینکه تعریف از خودم باشه ولی من هیچ فردی رو تا حالا نفرین نکردم و بد هیچ کسی رو از خدا نخواستم نه اینکه بی عار یا خونسرد باشم نه اینگونه هم نیستم نه اینکه کسی بهم بدی نکرده نه چون بسیار زخم خورده ام بدترین زخم رو هر که بهم بزنه چند ثانیه بعدش میگم خدایا من کی باشم خودت ببخشش. خدا نجاتمون بده

بزرگ

به روزم بایه پست جدید فضولای عزیز زود بیان

بزرگ

کاش میشد زخمهای برخی رو واست بگم ببینی آدم میتونی ببخشه . کاش میشد بهت بگم

هدی

فراموشی مرهمیه واسه زخم های دل... اما اکه بشه فراموش کرد... میگن زمان به فراموشی کمک میکنه... اما به نظر من زمان تنهایی نمیتونه... باید ببینی زخم دلت چه قدر عمیقه...

چشم درشت بهشتی

سلام دوست من حرفات بی نهایت پر معنا بود. بعضی افراد با یک اشتباه زندگیشون رو خراب میکنند. چقدر سخته اونها رو بخشید وقتی به یاد میاری چقدر براش مایه گذاشتی. تمام زندگیت رو به پاش ریختی. من درکت میکنم. واقعا نمیشه بخشید. من هم خیلی سعی کردم بعد چهارسال خیلی چیزها رو فراموش کنم ولی وقتی یاد اون موقع میوفتم که چقدر تحت فشار بودم و آثار اون ناراحتی روحم رو آسیب داده نمیتونم ببخشم.