تعطیلات رویایی

روزی که آخرین پست رو نوشتم، انقدر از اداره و کار زیاد و گرمای هوا و غرولندهای رئیس و استرس امتحاناتی که در راه بود و هزاران هزار موضوع دیگه خسته بودم که سه روز تعطیلی که در راه بود حکم بلیط یه کنسرت بزرگ موسیقی، یا بلیط سفر به سواحل جزایر هاوایی رو برام داشت. بالاخره، هر چند روزی که بود و هر قدر که بود خیلی به جا و به موقع بود.

چهارشنبه که از اداره رسیدم خونه تصمیم گرفتم یه دل سیر بخوابم و استراحت کنم و از صبح روز پنج شنبه شروع کنم به درس خوندن و درس خوندن و درس خوندن... البته این سه روز غروبا که هوا خنک تر میشد به پیشنهاد مهربون دو تایی می رفتیم پارک پرواز و تا پاسی از شب رو اونجا بودیم، تا همینکه بنده استراحتی به سلول های خاکستری مغزم بدم و همینکه تو این گرمای چند روزه ی هوا، پرواز جای خوبی بود برای نفس کشیدن به معنای واقعی...

تا اینکه صبح روز شنبه با اس ام اس دوست جون متوجه شدم که بععععععله...یکشنبه و دوشنبه هم تعطیله، خلاصه اینکه انگار خدا همه ی دل خستگی ها و دلتنگی های من و دیده بود ( به قول شاعر: خدا تنهایی و غمگینی ام را دید باز...) و خواسته بود من و حسابی خوشحال کنه. از همه مهمتر به خاطر اینکه از 20 تیر امتحاناتم شروع میشد از 22 تا 30 تیر رو مرخصی گرفته بودم، تا هم درس بخونم و هم اینکه خستگی های این چند وقته رو از تنم به در کنم و هم اینکه تو این گرمای هوا خونه بمونم و بیرون نرم... با تعطیل شدن این دو روز و با احتساب اون سه روز که از قبل تعطیل بود و مرخصی که بنده از رئیس محترمه گرفته بودم، تعطیلات بنده به یه چیزی شبیه خواب و رویا تبدیل شده بود. برای منی که 6 سال بود مدام سرکار می رفتم 15 -16 روز تعطیلی اینجوری یعنی خود_ خود_ زندگی... البته از اون طرف از شنبه ظهر سیل تلفن ها از طرف دوستان دور و نزدیک سرازیر شده بود که پیشنهاد سفر به اقسا نقاط ایران رو می دادن و من اون روز به یه منشی_ تلفنی تبدیل شده بودم که تقریباً یه جواب واحد واسه همشون داشتم: که امتحاناتم شروع شده و باید درس بخونم!!!!

از همه مهمتر مامان اینا که از این موضوع خبر دار شده بودند دست بردار نبودند. اصرار اصرار که پاشین بیاین. حالا که تعطیل شده و تو هم مرخصی گرفتی و ....

حالا باید کلی با مامان صحبت می کردم  تا راضی اش می کردم، میگفتم : ماااااماااااان جان بنده واسه مسافرت و خوش گذرونی مرخصی نگرفتم، امتحااااااااان دارمممممممم...هر چند که سه ماهی بود مامان اینا رو ندیده بودم و واقعاً منم  دلتنگشون بودم اما چاره ای نداشتم. باید می موندم و درس میخوندم. البته این تعطیلات، یه فرصت خیلی خوبی بود تا بتونم با خودم بیشتر خلوت کنم...

القصه تا همین لحظه سه فقره از امتحانات رو با موفقیت فراوان پشت سر گذاشتم و دو فقره دیگه در روز چهارشنبه و پنج شنبه برگزار میشه. برام دعا کنید تا زودتر این دو تا رو هم با موفقیت پشت سر بذارم. چرا که، چه نقشه ها که برای تعطیلات بین دو ترم که چیزی قریب به دو ماه_ نکشیدم...

پی نوشت: این چند روز تنها چیزی که واقعاً از اعماق وجود آرومم می کرد صدای استاد شجریان و همایون بود، چه در مواقعی که مشغول آشپزی بودم و یا استراحت می کردم و یا گریزی به کتابهای شعر مورد علاقه ام میزدم ... با صدای استاد اون لحظه به آرامش مطلق می رسیدم...

ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن خون ببار ...در شبهای تیره چون زلف یار...

در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی ...

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل...چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

ای شادی آزادی، روزی که تو باز آئی...

سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی...جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمی کنی

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن...

هنگام می و...فصل گل و گشت و...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...

یاد ایامی که در گلشن صفایی داشتم...

با من صنما دل دل دل، یک دل_ کن...گر سر ننهم وانگه، وانگه گله کن...

آماده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم...

وااااااااااای....از کدومش بگم که با همه ی تصنیف ها و آهنگ هاش...با صدای سنتور زیبای مرحوم مشکاتیان و تار زیبایی که مژگان می زنه و از همه مهمتر صدای جاودانه ی خودش و همایون زندگی می کنم...


/ 7 نظر / 5 بازدید
بزرگ

به روزم با یه شعر جدید منتظرتم

بزرگ

پس مشخص شد که چرا دنبال دنبال کفشهات میگشتی حالا که نخواستی بری مسافرت چمدان واسه چیت بود

سمیرا

به به خانوم منیژه بانو چه عجب از اینورا؟! بابا ما فکر کردیم رفتی خارجه خبری ازت نیست! خوب خدا رو شکر که اقلا به تو یکی خوش گذشت و حسابی استراحت کردی و درساتم خوندی...امیدوارم امتحانات زودتر تموم بشه و بری ناون پیش مامانت

حمید

رسیدن به خیر! چرا همه این روزها خسته هستن؟

بزرگ

منیژه خدایی هر وقت امتحاناتت تموم شد بیشتر وقت بزار اینجا

سمیرا

خوبه دستت درد نکنه بیارش با خودت

هدی

[بغل]میبینم که بهتر شدی... امتحاناتو که هم داری تند تند میدی... انشالله نمره هات هم خوب خوب باشه...[بغل]