همه ی داشته هایم...

شب است و پائیز......تنها هستم...هیچ چراغی در خانه روشن نیست...هرچه هست تاریکی ست و سکوت مطلق...کنار بخاری نشسته ام....پاهایم را توی شکم ام جمع میکنم و سرم را روی پاهایم تکیه می دهم...بی اختیار به شعله ی آبی رنگ بخاری که ساعت هاست می سوزد و می سوزد خیره می شوم و به همه ی داشته ها و نداشته های زندگی ام می اندیشم......... ساعت ها با همین فکر و خیال سَر میکنم.............

چندی بعد حس گرم و خوشایندی زیر پوستم می دود و تمام وجود مرا گرم می کند...آری...داشته های زندگی ام خیلی بیشتر از نداشته هایم است...

پروردگارم...ارزش ها و باورهایم...مادرم...پدرم...نسیما...مهربان...خواهرم...برادرهایم...دوستان خوبم...و خیلی چیزهای دیگری که هیچ وقت قابل وصف نبوده اند...همهء داشته هایم را در سرزمین رنگارنگ رویاهایم جمع میکنم، محکم در آغوش گرم خیالم میفشارم...دوستشان دارم...دوست داشتنی بی حد و حصر...احساس خوب و خوشایندی ست...چقدر خوب است که من داشته هایم بیشتر از نداشته هایم است...چقدر خوب است که ارزش داشته هایم با هیچ معیاری قابل سنجش نیست...نفس عمیقی میکشم...یکباره...دوباره...سه باره...با تمام وجودم این داشته ها را که بزرگترین و با ارزش ترین هدیه های زندگیم هستند به دست پروردگارم میسپارم و از او میخواهم که تا همیشه...تا لحظه ای که نبض زندگی ام می زند و حس زنده بودن در رگ هایم جاری ست برایم حفظ شان کند...


/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ستایش

امیدوارم همیشه دنیا به کامتون باشه و بر وفق مرادتون. همیشه داشته ها بر نداشته ها بچربه [لبخند]

میکائیل

سلام داشته هایم را داشته باش نداشته هایم را بسپر به باد تا هر آنجا که تواند دور برد صندوقچه ای بیاور برایم گنج گرانبهایم را در آن بگذارم و در درون قلبم بگذارم گنجینه گنجینه من ..... هرگز دست یافتنی نیست .....

سمیرا

سلام عزيزم روز دانشجو مبارك اميدوارم هميشه موفق باشي توي مراحل زندگي و تحصيلت

سعید مطوری /مهرگان

سلام امروز فرصتي شد مهمان خانه احساس شما شوم. دست در آستين احساس مي برم وخاطره هايت را بيرون مي آورم دستم در خارهاي غم زخمي مي شود ولي با مرحم لبخندت شفا مي يابم هيشه لبخند بزن تا زخمم چركين نشود كه من محتاج دستهايم هستم ولبخند تو... از دفتر دوستانه مهرگان

مذاب ها

حسين ، اينك تنها تو مانده ايي و هفتاد و دوتن ، همه ز سر تا پاي عشق، همه ز سر تا پاي عزم، براي نميگويم دلسپردگي! كه دلسپرده بوده ايد، براي جان سپردگي، كه در اين آشفته بازار كوفه و دستگاه توي در توي حكومت يزيد ، آزادي به نرخ جان فروخته ميشود نه به قيمت سازش......( حرف هاي تنهايي..... سايه روشن) بمناسبت طلوع دگر بارهء خورشيد سرخ محرم.

بزرگ

امیدورام خداوند حافظ تمام داشته هات باشه

مذاب ها

چه زيبا سرودي از مرگي سرخ در قامت بلند تاريخ كدامين حس غروري نميشكفد وقتيكه به تعبير زيباي دكتر علي شريعتي اينك شهيدي ايستاده پاي در ميدان ميگذارد! و من در برابر اين بلنداي حماسه ايي شگفت وشگرف چه عميق به اين شهامت و شجاعت سخت اعتقاد دارم و نيز سخت مؤمنم و چقدر از گريه بر حسين بيزارم و چقدر دلم ميخواهد برق شمشير مردانهء حسين و يارانش را كه همچون ساعقه هايي از خشم بر اجساد زنده مينشست در كلام ترسيم كنم تا ديگر مردمم بخاطر بزرگ ترين شجاعان تاريخ انسان بر سر و سينه نكوبند و اشك نريزند و در اين مكتب كه جوهر قلم از خون است بر تشنگي او و يارانش نگريند كه حسين و وفادارانش قبل از شهادت از شرابي ناب مست بودند...... )حرف هاي تنهايي .... سايه روشن)

هدی

[بغل] چه قشنگ بود...[لبخند]

بزرگ

الان وقتی اطرافیانومن رو خوب نگاه میکنیم میبینیم چقدر داغ عاشورا برای اهل بیت سخت بوده

شکوفه

[دست][گل]واااااااااااااااااای عالی بود.انشاا... خدا همه ی داشته هاتو حفظ کنه[قلب][ماچ][تایید]