.................................

بدون شرح

وقتی تمام آیینه نیرنگ میشود

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...

 

 

پی نوشت امروز:

این روزها خانه ی دلم  بسان یک خانه ی متروکه ی قدیمی ست با پنجره های غبار گرفته که سالیان سال است صاحبخانه اش رفته است و روی خشت خشت دیوارهای آن عنکبوت های موذی کوچک لانه ساخته اند و با آسودگی خیال زندگی می کنند...و غافل اند از اینکه صاحبخانه با گذشت این همه سال و وجود این گرد و غبار چند ساله باز هم دوست دارد به خانه اش برگردد و بسان همان سالها بدون هیچ دغدغه ای زندگی را از سر بگیرد........

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بزرگ

منیژه نمیدونم امروز چطوری؟ حالت خوب نیست؟

حمید

سلام چه جمله ی قشنگی خیلی خوب بود. چرا همه این روزا یه جورین؟

کیامهر

چقدر تلخ صاحبخونه برای برگشتن به خونه نباید انقدر حسرت داشته باشه

سمیرا

سلام عزیزم من برگشتم دلم براتون تنگ شده بود...چی شدی نازنین؟‌میخوای دلتو با دل من پرتاب کنی یه جای دور؟

بزرگ

نمیدونم این روزها " دل " داره بین تمام دوستان میچرخه هر وبی رو باز میکنی همش در مورد دل نوشته بابا دلمون شکست

سمیرا

خوش به حال آقا بزرگ که دلش نه گرفته و نه شکسته!

مذاب ها

وقتی تمام آیینه نیرنگ میشود گاهی دلم برای خودم تنگ میشود... سلام دوست عزیز چقدر این شعر به دلم نشست واقعا" شعد زیبایی بود. برگرد به خانهء دلت .... دل متروک نمیشود ! دل بی دلدار میشود و بقول استاد عزیزم دکتر علی شریعتی ((( دلی که از عشق خالیست ، صاحبش را بدنبال عشق میفرستد و تا او را نیابد آرام نمیگیرد))) برگرد به خانهء دلت و نگذار بی نسیم دل انگیز عشق پژمرده شود .

عاشق کوهستان

با سلام و عرض ادب ممنون[گل] تصویر وبلاگتون عالیست[قلب]