رو به آفتاب...

 

 

 

من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم

تو باید تازه‌گی‌ها

از اینجا گذشته باشی.

گفت‌وگویِ مخفی ماه وُ

پرده‌پوشیِ آب هم

همین را می‌گویند.

دیگر نیازی به دعای دریا نیست

گلدان‌ها را آب داده‌ام

ظرف‌ها را شسته‌ام

خانه را رُفت و رو کرده‌ام

دنیا خیلی خوب است،

بیا!

علامتِ خانه‌بودنِ من

همین پنجره‌ی رو به جنوبِ آفتاب است،

تا تو نیایی

پرده را نخواهم کشید.

 

 

شاعر عزیز: سید علی صالحی

/ 8 نظر / 12 بازدید
سميرا

روزت مبارك عزيزم الهي صدوبيست سال شاد باشي و بخندي و به همه آرزوهات برسي...

مکث

سلام منیژه جان. این علامت خانه بودن من... حسی است که توی هر شعری توی هر ادبیاتی نمی شه اون رو دید و لمس کرد...

سپیده

عاشق شعرهای صالحی ام ... اونقدر حس ام بهش نزدیک ِ که آرزو میکردم کاش خالق یک بیت تنها یک بیت از شعرش من بودم

بانوی اردیبهشت

مثل همیشه زیبا بود . همیشه خوش سلیقه ای عزیزم. بخصوص تو انتخاب دوستات [نیشخند]

سپیده

سلام و عرض ادب و از این حرفها ... خوبی عزیزم ؟ [گل]

حمید

سلام آبجی منیژه. خوبی؟

بابک

جالب بود ممنون ازنوشته قشنگتون