من او را دوست داشتم...

 

او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم(داشتم! اما دیگر ندارم)، بیش از هر چیزی ...نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد ...اما باید یک بار به خاطر همه چیزززززز گریه کرد، آنقدررررررررر که اشک ها خشک شوند باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد به چیز دیگری فکر کرد، باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد....


 

" من او را دوست داشتم -آنا گاوالدا "

/ 2 نظر / 5 بازدید
سپیده

یعنی حرکت کردن پاها و همه چیز را از نو شروع کردن پایان دوست داشتن ِ ...!! دل چی ...؟ یعنی اشک انقدر قدرت داره ؟! فقط پستوی دل ...

پسر باران

سلام آبجی. وبلاگت بارانی ست و پر از احساس