خانه تکانی دل...

 

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
............
 دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت...
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند

...

کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"

 

"بهار لحظه هایتان لبریز از شکوفه های گیلاس..."

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
سميرا

كاشكي كينه ها بريزد...كاش همه چيز اوشود

طهورا

خیلی زیبا وکامل بود .منم هیچ کینه ای توی دلم نیست . (مشتی خاطره و یک او ) سلام

میکائیل

شایدم برعکس .... یک "او" و کلی خاطره .. که بیشتر از همه جای نبودنش هست

بانوی اردیبهشت

هنوز هم چیزهایی هست که انگار نمیتونه بره بیرون. کپک زده انگار... عیدت مبارک عزیزم. ایشالله که خوش بگذره بهت [قلب]

سميرا

يادم رفت بپرسم اين متن از كيست؟ آخه ايميلش برام اومده بود اما اسم نويسنده نداشت

سپیده

سال خوبی داشته باشی منیژه جونم دلت همیشه بهاری و سبز[گل]

سپیده

سلام ... کم پیدایی منیژه جان [گل]